بسم الله النور...
کسی می دونه نور چیه؟
من یکی بدجوری بو کفش موندم!!!پلانک میگه:از ارتعاش ذرات ریزی به نام فوتون چیزی به اسم نور حاصل می شود!!!
کاش وقت داشتم روش کار کنم...بعد از کنکور ولش نمی کنم ایل نورو....
گیتارم حتما می رم یاد می گیرم!
پاورقی:نور زندگیم غصه نخور.رندگی کن.همه اینا بالاخره تموم می شه...

+نوشته شده در سه شنبه 10 آذر1388ساعت5:51 بعد از ظهرتوسط فرياد |
!!!!!!!!!!!
دلم بدجوری تنگشه!!!!!آخه عاشقشم........
می خوامش...............
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

+نوشته شده در دوشنبه 18 آبان1388ساعت8:21 بعد از ظهرتوسط فرياد |
زلزله
نمی دونم چقدر تا حالا زلزله دیدین!امیدوارم هیچوقت نبینید!
چند روزی می شه که تو کرمان همه دارن از زلزله ای که می گن قراره بیاد حرف می زنن.
۱.روسیه پیش بینی کرده
۲.پیش گوی چینی که بم و ایتالیا رو پیش گویی کرده بود گفته
اینا بیشترین چیزاییه که می گن.از طرفی هم هلال احمر و بیمارستان های اینجا آماده باش هستند!که در نوع خودش خیلی جالبه!تازه می گن بیشتر از ۷.۸ ریشتر هم قراره باشه!مهد کودک ها تعطیل شدن!دبستان ها هم تو حیاط مدرسه کلاسها رو برگزار می کنن!
بعضی ها هم می گن زیر سر خود ایرانه.بعضی ها هم می گن چیزی نیست جز هارپ عزیز.اگه در مورد هارپ چیزی نمی دونین اینو حتما بخوونین. (هارپ)
خلاصه زمانش رو هم اعلام كردن.۱۰ تا ۱۹ ارديبهشت.
اگه ديگه ما رو نديدين حلالمون كنين!
+نوشته شده در پنجشنبه 10 اردیبهشت1388ساعت2:54 بعد از ظهرتوسط فرياد |
ساقیا ...
* بهار مبارک *

+نوشته شده در جمعه 30 اسفند1387ساعت11:51 قبل از ظهرتوسط فرياد |
قم
فردا داریم می ریم اردو قم!
فردا یعنی ۲۰ اسفند ۱۳۸۷ هجری شمسی بنا بر تصمیم دوم ریاضی دبیرستان فرزانگان کرمان مبدا تاریخ هجری قمی نام گرفت!
۲۵ ام بر می گردم...
+نوشته شده در دوشنبه 19 اسفند1387ساعت6:25 بعد از ظهرتوسط فرياد |
هورررررااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!
بالاخره نتیجه ها رو دادن!
تایید صلاحیت شدیم!
۱۵-۱۷ فروردین-دانشگاه آزاد اسلامی قزوین-لیگ شبیه سازی ۲ بعدی

+نوشته شده در شنبه 3 اسفند1387ساعت1:12 بعد از ظهرتوسط فرياد |
انتظار خیلی بده!
منتظرم ببینم بالاخره تیممون واسه ایران اپن تایید میشه یا نه؟؟!!
عجبببببببببببب...........................................!
ایران اپن
+نوشته شده در چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت10:35 بعد از ظهرتوسط فرياد |
حوصله فکر کردن داری؟
حل کنین اینارو!
مساله اول
علي باينري
علي كوچولو جمع اعداد دودويي را تازه ياد گرفته است و هنوز برخي از جمع ها را به خوبي انجام نمي دهد . در واقع او هنوز "دو بر يك"(همان ده بر يك در مبناي دو)را حساب نمي كند . مثلا اگر او بخواهد دو عدد 1010 و 0011 را جمع كند حاصل جمع را به صورت 1001 مي نويسد ، در صورتي كه اگر دو بر يك ها را در نظر مي گرفت جواب برابر 1101 مي شد . در ضمن علي كوچولو يك بازي جديد ياد گرفته و بسيار هيجان زده است .
الف)او تمام رشته هاي از 0 و 1 به طول 4 (به استثناي رشته 0000)را روي يك صفحه كاغذ نوشته است ( جمعا 15 رشته ) ، هدف او از اين بازي اين است كه رشته ها را به 4 دسته طوري تقسيم كند كه وقتي و عدد را از يك دسته جمع مي كند حاصل جمع در يك دسته ديگر قرار داشته باشد ( توجه كنيد كه علي كوچولو جمع دو عدد را به صورت بالا انجام مي دهد . ) او چند روش را براي اين تقسيم بندي امتحان كرده است ولي نتوانسته است اين مساله را حل كند و اكنون از شما مي خواهد كه به او كمك كنيد.
اين چهار دسته بندي را براي او بنويسيد.
ب)مادر علي كوچولو به او گفته كه بلد است سوال قسمت قبل را با 3 دسته حل كند ( يعني 15 رشته را به 3 دسته و با همان شرايط تقسيم كند .) با توجه به اين اطلاعات ثابت كنيد مي توان تمام رشته هاي به طول n4 به استثناي رشته 000...00 را به n3 دسته طوري تقسيم كرد كه جمع هيچ دو عدد از يك دسته ( به روش علي كوچولو ) در همان دسته نباشد .
مساله دوم
لامپ ها
شركت برادران "علي كوچولو" يك شركت بزرگ توليد جغجغه هاي رنگي است كه ساختمان آن تعداد زيادي اتاق و تعداد زيادي لامپ دارد . اين شركت براي سيم كشي لامپ ها ساختمانش "آوريل دالتون" را استخدام كرده بود .بعد از سيم كشي معلوم شد كه آوريل نه تنها از تعداد مساوي كليد و لامپ استفاده نكرده ، بلكه هر كليد را به چند لامپ و هر لامپ را به چند كليد وصل كرده است . به اين ترتيب ، با زدن يك كليد ، هر يك از لامپ هاي متصل به آن كليد تغيير وضعيت مي دهند(يعني از روشن به خاموش يا برعكس تغيير مي كنند)به اين دليل در پايان هر روز كه كارمندان مي خواهند با زدن كليد ها همه لامپ ها را خاموش كنند با مشكل مواجه مي شوند. (اين تنها راه خاموش كردن لامپ هاست .قطع فيوز ف يا شل كردن لامپ ها يا كارهاي مشابه مجاز نيست!)مي دانيم كه در آغاز هر روز همه لامپ ها خاموشند .پس در پايان روز هميشه مي توان بعضي از كليدها را زد كه همه لامپ ها دوباره خاموش شوند .
شركت براي حل مشكل خاموش كردن لامپ ها "لوك خوش شانس" را استخدام كرده است تا در پايان هر روز همه لامپ ها را خاموش كند .لوك پس از عقد قرارداد و بررسي مشكل ، كليدها را از 1 تا n (n تعداد كليدها)شماره گذاري كرد و جدولي با n خانه تهيه كرد تا در خانه i ام بنويسد كه كليد i ام زده مي شود يا خير. او در انتهاي هر روز ، جدولي را بر اساس وضعيت فعلي لامپ ها ر مي كرد و بعضي از كليدها را مطابق آن مي زد. با اين كار همه لامپ ها خاموش مي شدند.
الف)ثابت كنيد كه تعداد جدول هاي مختلفي كه لوك براي خاموش كردن همه لامپ ها در انتهاي هر روز مي تواند تهيه كند ثابت است و اين تعداد بستگي به وضعيت لامپ ها در انتهاي روز ندارد و فقط به نحوه سيم كشي آوريل وابسته است.
ب)ثابت كنيد كه اين تعداد تواني از2 است.
+نوشته شده در دوشنبه 14 بهمن1387ساعت8:39 بعد از ظهرتوسط فرياد |
پس نوشت
شاملو از زبان من گفته انگار!
اکنون مرا به قربانگاه ميبرند گوش کنيد اي شمايان، در منظري که به تماشا نشستهايد و در شماره، حماقتهاي ِتان از گناهان ِ نکردهي ِ من افزونتر است!
ــ با شما هرگز مرا پيوندي نبوده است.
بهشت ِ شما در آرزوي ِ به برکشيدن ِ من، در تب ِ دوزخيي ِ انتظاري بيانجام خاکستر خواهد شد; تا آتشي آنچنان به دوزخ ِ خوفانگيز ِتان ارمغان برم که از تَف ِ آن، دوزخيان ِ مسکين، آتش ِ پيرامون ِشان را چون نوشابهئي گوارا بهسرکشند.
چرا که من از هرچه با شماست، از هر آنچه پيوندي با شما داشته است نفرت ميکنم: از فرزندان و از پدرم از آغوش ِ بويناک ِتان و از دستهاي ِتان که دست ِ مرا چه بسيار که از سر ِ خدعه فشرده است.
از قهر و مهربانيي ِتان و از خويشتنام که ناخواسته، از پيکرهاي ِ شما شباهتي به ظاهر برده است...
من از دوري و از نزديکي در وحشتام. خداوندان ِ شما به سيزيف ِ بيدادگر خواهند بخشيد من پرومتهي ِ نامرادم که از جگر ِ خسته کلاغان ِ بيسرنوشت را سفرهئي گستردهام
غرور ِ من در ابديت ِ رنج ِ من است تا به هر سلام و درود ِ شما، منقار ِ کرکسي را بر جگرگاه ِ خود احساس کنم.
نيش ِ نيزهئي بر پارهي ِ جگرم، از بوسهي ِ لبان ِ شما مستيبخشتر بود چرا که از لبان ِ شما هرگز سخني جز بهناراستي نشنيدم.
و خاري در مردم ِ ديدهگانام، از نگاه ِ خريداريي ِتان صفابخشتر بدان خاطر که هيچگاه نگاه ِ شما در من جز نگاه ِ صاحبي به بردهي ِ خود نبود...
از مردان ِ شما آدمکشان را و از زنان ِتان به روسبيان مايلترم.
من از خداوندي که درهاي ِ بهشتاش را بر شما خواهد گشود، به لعنتي ابدي دلخوشترم. همنشيني با پرهيزکاران و همبستري با دختران ِ دستناخورده، در بهشتي آنچنان، ارزانيي ِ شما باد! من پرومتهي ِ نامُرادم که کلاغان ِ بيسرنوشت را از جگر ِ خسته سفرهئي جاودان گستردهام.
گوش کنيد اي شمايان که در منظر نشستهايد به تماشاي ِ قربانيي ِ بيگانهئي که منام ــ : با شما مرا هرگز پيوندي نبوده است.
فریاد |
+نوشته شده در چهارشنبه 25 دی1387ساعت2:12 بعد از ظهرتوسط فرياد |